فاجعه ای بنام ایرانی - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
چند وقت پیش مطلبی رو در یاهو پروفایل نوشته بودم در مورد خیانت زن به مرد یا بالعکس و گفتم که این امر فقط به اون دو نفر ربط داره. مگه اگه زنی به مردش دروغ بگه، همه جامعه صداشون در می آد که از فردا زن های ما هم یاد می گیرند؟ این فکرها پیرو برنامه ای در مورد قتل های ناموسی از شبکه 5 اصفهان به ذهنم رسیده...
درهم و برهم - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
وقتی واژه ها از این سطر بیرون می زند و کسی نیست تا کمی ادیت کندشان لحظه های خوب لحظه های بد به هم می آمیزند و در ذهن من جای نمی گیرند با این واژه با این تلخ خال که گوشه لب تو نشسته است و این درد در دل من نه نمی توانی جنون را نه نمی توانی این گفتمان را سروسامان دهی تو چون کوهی سخت و استوار من باد، در...
غروب - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
چه شدیم ما غروب پیشین که صد سال خاطره مانده است بگو دیشب غروب که شد چه گفتیم چه شنیدیم که دگر باورمان نیست که خواب هم نشاید این همه رؤیا را بگو مست چه بودیم کامروز سرآزاری ندارم کجا نرفتیم با که نزیستیم چه را نمردیم با قطرقطره وجودم عمری را انتظار کشیده ام من تو را زجر کشیده ام من اختلاف تو و غروبان...
جرخ و فلک - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
چه کنم که تابم بیاری؟ من فقط چند روز از تو می خواهم. چه کنم که راهم ببری؟ من فقط چند روز از ترا می خواهم. داشته باشم و در شیشه مایونز خالی بریزم و درش را محکم کنم بذارم کنار ادویه ها. بوی ترش بگیری بوی تلخ بوی شور اما همیشه بوی خودت را بدهی. من فقط چند قطره از تو می خواهم. از زیر ناخن هایت از پوست ز...
مدام - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
تو از نهایت محال از جنس رویاهای ذهن یک مرده ی خواب تو شاش بعد از شراب تو کینه صبح خمار من تنهایی و خیال کف حمام و بخار اولین نفس بعد از ارگاسم زجر لحظه وصال دیر کرده ای ساعت های بسیار قلب من و اینک خالی بطری انتظار بوی کاندوم های مانده در سطل منتظر روز فردی در ماه تو زجر مدام و مدام نوشته شده توسط م...
یه ترس کوچولو - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
از تو دلم شروع شد. داغ شد، پیچید و یه هو شکمم چگالی اش کم شد. اون قدر کم که تمام فشار هوا رو حس کردم. بعد رفت تو پاهام. کرخت شدن و انگار که یه هو تمام جاذبه زمین رو حس کردن. اومد و اومد پشت پلک چشام. تموم رگ و پی و عصبامو حس کردم. زد توی مخم. همه فکرمو زندگی کردم. ترسیدم. یک ترس که از اول کوچولو بود...
سوزاک - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
۱۳۹۱/۰۸/۰۹عصر والیومی که نئشگی از تریاک پرید. رفت و رنگ باخت همراه خانه پدری ام. آرزویی را تباه کردی. آیا من چند آرزو را تباه کردم؟ چه کرده ام که اینک در شهر ارواح گذشته هایم پرسه می زنم. تنها در پایان بی پایان ها. آن هنگام که ابد سر آمد. آن هنگام که داستان از دست من گریست. آن هنگام که واژه از سوزاک...
دوش های مشترک - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
انگار که بازگشت را قبل از ما سرشته باشند، اینگونه اصرار می ورزند این نرون های دیوث بر باز دیدنِ گذشته ها. چشمام رو می بندم و تبِ مغزم رو پشتِ پلک های پریده رنگم حس می کنم. جیش که می آد انگار صدای همه اون خاطره ها... زیر دوش های مشترک همیشه وحشتِ دیده شدن هست. لعنتی از دور و نزدیک یه شکلن این خاطراتِ...
observations of 08/25/2017 - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:01
1. You can't sleep away dizziness, your dreams slide and tu in your sleep. 2. There will always be that someone that when you read their old email, your tummy will tu , your heart will skip a beat or two... 3. Servers you need (i.e. ORCA) will never respond (work related). نوشته شده توسط مرضیه راسخ ...